خرید بک لینک

دلم برات تنگ میشه، تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم، نگاهت همیشه جلو چشماممه، خون به دلم میکنه، ارتباطاتم محدود شده، گوشه گیر شدم، بی هدف، بی برنامه زنده موندم، به کل زندگی رو رها کردم، دیگه هیچ چیز نمیتونه منو به ذوق بیاره، هر سال که میگذره، حالم بدتر میشه، خیلی خستم، روحم خسته است، حوصله هیچ چیزی رو ندارم، از همه دست کشیدم جز مرور نگاه شیرین تو...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:07

نمیدونم کجایی، اما همیشه دلم برات تنگ میشه، نخاستی هیچوقت بفهمی که چقدر دوست دارم، وقتی رسیدنی در کار تو نبود، کاش هیچوقت نمیدیدمت، تا این احوالم باشه، ته دلم آرزویی بمونه که عذابم بده، دردی که هیچوقت التیام نمیبخشه...

هرچی دست و پا زدم بهت برسم، به اسم تقدیر، زبونم رو بستی، کاش هیچوقت اون روز و اون ساعت و اون شخص تو تقویم زندگی من وجود نداشت، نمیدونی چه دردی رو قلب من گذاشتی، دارم میسوزم، هیچ چیز نمیتونه آرومم کنه...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:07

مسـتِ یک دلبر شدم دیوانه گشتم عاقبت
گردِ شمعش سوخــتم پروانه گشتم عاقبت

رفتم از دستش بگیرم تـــا گرفتم پر کشید

آشنا گفتــم شوم بیگــانه گشتم عاقبت
درخیــال ان شبی بـودم مـرا مهمان کند
غــافل ازخود بودم و بیخـــانه گشتم عاقبت

درپی ایت آواره شد دل، نامسلمــانی نکن
بُگذر از مـن،پیرِ ان فـرزانه گشتـم عاقبت

نازنین میبندم این دفتر گذشت ان فصل ما
با نسیمی میروم افســانه گشتم عاقبت!

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:07

یه بابایی سیم کارتش گفتن استفاده نکردی معلق مونده سلب امتیاز شده، تو مسیرمون بود رفت صحبت کنه ببینه میتونه از نو همون سیم کارتو بگیره، منم مثل همیشه که تو فکرم بود خط تو رو بگیرم، نه برای استفاده، نمیدونم دلیلشو ولی بعضی وقتا فکر میکردم اون سیم کارت فقط و فقط مال منه، حتی اگه قرار باشه واگذار بشه، باید خودم داشته داشته باشم. چون قبلا هم پیام برام امد که میخاد سلب امتیاز بشه و... میخاستم اما حتی نت

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:07

کاش دلها آنقدر پاک بود ...که برای گفتنِ دوستت دارم ؛نیازی به قسم خوردن نبود ...!(فروغ فرخزاد) باور میکنی یا بگم همه حرفهایی که با تو میگفتم صادقانه ترین حرف هایی بود که تو عمرم میزدم، قسم خوردم تا بدونی، اما هر چقدر از حقیقت حرفام گفتم، بیشتر از تو فاصله گرفتم، دونستن علاقم تو را به ترس مینداخت و بیشتر مجاب میکرد که باید خودت رو از من دورتر کنی... تو با روش خودت جلو رفتی، من از قلب تو خبر نداشتم،

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:07

تمام لحظه هام تلخه، چرا رفتنت از بی قرارهام کم نمیکنه، چرا رویاهای من با خیال تو شکل میگیره، هنوزم اولین و آخرین آرزوی دل سوخته منی، برای دیدنت باید چشمامو ببندم، تا تو رو ببینم، کاش برای داشتنت میشد برای همیشه چشمامو ببندم، تا تورو تا ابد کنارم ببینم...

بیقرارم کردی و رفتی، تا جنبیدم دیدم پیرم شدم، این بی قراری هارو هیچوقت نباید پای زندگی نوشت، این زنده بودن مرگ حیاته، کشتن لحظه ها به یاد کسی که قلبمون رو به اسارت گرفت، نه کشت و نه آزادمون کرد...

برچسب: قرار, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:47

از یه روز بد یکسال گذشت، روزی که بعد اون روز بد شکستم، پیر شدم، نفرین کردم به زمین و زمان، هیچوقت زمان نمیتونه جای عشق رو از دل آدم پاک کنه، چه قمار تلخی شد، یه بازی دو سر باخت، از کسی که دوسش داری ببازی، چه حادثه تلخی وقتی هرجا بری اونو حاضر ببینی، یکبار با آدمهایی که میان و یکبار با آدمهایی که میرن...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:47

کاش غیر از من و تو
هیچ کس با خبر از ما نشود

نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود...!

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:47

صفحه بندی