دلم برات تنگ میشه، تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم، نگاهت همیشه جلو چشماممه، خون به دلم میکنه، ارتباطاتم محدود شده، گوشه گیر شدم، بی هدف، بی برنامه زنده موندم، به کل زندگی رو رها کردم، دیگه هیچ چیز نمیتونه منو به ذوق بیاره، هر سال که میگذره، حالم بدتر میشه، خیلی خستم، روحم خسته است، حوصله هیچ چیزی رو ندارم، از همه دست کشیدم جز مرور نگاه شیرین تو...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
هرچی دست و پا زدم بهت برسم، به اسم تقدیر، زبونم رو بستی، کاش هیچوقت اون روز و اون ساعت و اون شخص تو تقویم زندگی من وجود نداشت، نمیدونی چه دردی رو قلب من گذاشتی، دارم میسوزم، هیچ چیز نمیتونه آرومم کنه...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
رفتم از دستش بگیرم تـــا گرفتم پر کشید
آشنا گفتــم شوم بیگــانه گشتم عاقبت
درخیــال ان شبی بـودم مـرا مهمان کند
غــافل ازخود بودم و بیخـــانه گشتم عاقبت
درپی ایت آواره شد دل، نامسلمــانی نکن
بُگذر از مـن،پیرِ ان فـرزانه گشتـم عاقبت
نازنین میبندم این دفتر گذشت ان فصل ما
با نسیمی میروم افســانه گشتم عاقبت!
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
تمام لحظه هام تلخه، چرا رفتنت از بی قرارهام کم نمیکنه، چرا رویاهای من با خیال تو شکل میگیره، هنوزم اولین و آخرین آرزوی دل سوخته منی، برای دیدنت باید چشمامو ببندم، تا تو رو ببینم، کاش برای داشتنت میشد برای همیشه چشمامو ببندم، تا تورو تا ابد کنارم ببینم...
بیقرارم کردی و رفتی، تا جنبیدم دیدم پیرم شدم، این بی قراری هارو هیچوقت نباید پای زندگی نوشت، این زنده بودن مرگ حیاته، کشتن لحظه ها به یاد کسی که قلبمون رو به اسارت گرفت، نه کشت و نه آزادمون کرد...
برچسب: قرار,
نویسنده: یگانه رحمانی
از یه روز بد یکسال گذشت، روزی که بعد اون روز بد شکستم، پیر شدم، نفرین کردم به زمین و زمان، هیچوقت زمان نمیتونه جای عشق رو از دل آدم پاک کنه، چه قمار تلخی شد، یه بازی دو سر باخت، از کسی که دوسش داری ببازی، چه حادثه تلخی وقتی هرجا بری اونو حاضر ببینی، یکبار با آدمهایی که میان و یکبار با آدمهایی که میرن...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی

کاش غیر از من و تو
هیچ کس با خبر از ما نشود
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود...!

برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی